نقد و بررسی فیلم Speak No Evil Scary Holiday

کریستین تافدروپ، بازیگر و کارگردان دانمارکی، در سومین فیلم بلند خود، «نه بد نگو»، رفتارهای متعارف بورژوازی را با کنایه‌ای وحشتناک مورد انتقاد قرار می‌دهد. فیلمی که در آن تلاش برای پایبندی به رفتار قرارداد اجتماعی منجر به تراژدی می شود.

Tell No Evil را می‌توان در دسته فیلم‌های ترسناک سفر، مانند بازگشت به خانه در تاریکی یا شکل وارونه‌ای از فیلم‌های ترسناک تهاجم به خانه، دید. البته سبک کند سوز فیلم و زیبایی شناسی مبتنی بر شوک و غافلگیری و همچنین موقعیت های ناراحت کننده، Despicable Me را به سینمای شکنجه کارگردانانی مانند میشائیل هانکه نزدیک کرد. همچنین رویکرد طنز و گزنده فیلم به روابط اجتماعی و بین فردی احتمالا ما را به یاد کارگردانانی مانند روبن اوستلند می اندازد.

Say No to Evil فیلمی است که پس از تماشای آن، ممکن است احساس کنید که ضداجتماعی بودن و رد کردن دعوت افرادی که به خوبی آنها را نمی شناسید، انتخاب بهتری است.

تافدراپ در مصاحبه ای مدعی شد که در ابتدا قصد ساخت یک فیلم ترسناک را نداشته است. از این رو، اگرچه Tell Me No Evil را در زمره فیلم های ترسناک قرار می دهد، اما به دلیل رویکردش به دنیای داستانی کارگردانانی مانند میشائیل هانکه، روبن اوستلند و لارس فون تریر، با فیلمی مواجه هستیم که از متریال ژانر و ژانر استفاده می کند. کلیشه های آن به شکل هنری تر.

بنابراین، Say No to Evil ممکن است برای برخی از مخاطبان سبک ترسناک سنتی ناامید کننده باشد. اگرچه موقعیتی که فیلم پیش می‌برد و همچنین پایان دهشتناک آن می‌تواند ترس و وحشت را به زندگی مخاطبانش وارد کند، اما دنیای فیلم بیشتر بر روی جزئیات ناراحت‌کننده و آزاردهنده متمرکز شده است. اتفاقاً بهترین لحظات «شیطان نگو» آنهایی است که با طنز گزنده روابط اجتماعی را به هجو می آورد. فیلمی که ممکن است پس از تماشای آن احساس ضداجتماعی در شما ایجاد کند و دعوت افرادی را که چندان نمی‌شناسید را رد کنید، می‌تواند انتخاب بهتری باشد.

در Speak No Evil، یک خانواده دانمارکی برای آخر هفته خود به هلند می روند

در ادامه به بخش هایی از تاریخچه این فیلم اشاره می شود

«شیطان نگو» داستان ملاقات دو خانواده هلندی و دانمارکی است. این دو خانواده در تعطیلات تابستانی در توسکانی ایتالیا با هم آشنا می شوند. مدتی بعد، زوج هلندی از خانواده دانمارکی دعوت کردند تا آخر هفته را در خانه روستایی خود در هلند بگذرانند. وقتی بیورن (مورتن بوریان) و همسرش لوئیز (شیدسل شیم کوخ) به همراه دختر کوچکشان اگنس به خانه هلندی می‌رسند، همانطور که انتظار می‌رفت، به گرمی از آنها استقبال شد. پاتریک (فدجا ون هوت) و همسرش کارینا (کارینا اسمالدرز) با آغوش باز از مهمانان تازه وارد خود استقبال می کنند، اگرچه به نظر می رسد که پسر کوچکشان هابل از مشکلی رنج می برد.

اگرچه همه چیز خوب به نظر می رسد، اما موسیقی متن شوم فیلم خطر قریب الوقوع را پیش بینی می کند. اگرچه بیورن و لوئیز در ابتدا کمی نسبت به صمیمیت و مهربانی پاتریک و کارین تردید دارند، اما در نهایت میل به تجربه ای جدید آنها را به هلند می کشاند. هشدارهای تافدروپ به جای شخصیت ها، مخاطب را هدف قرار می دهد. بنابراین در تمام لحظات به ظاهر عادی و آرام فیلم، تهدیدی ناشناخته را احساس می کنیم. در واقع، تعلیق فیلم از این ایده ناشی می شود که همه چیز آنطور که به نظر می رسد نیست.

همانطور که در سکانس های آغازین فیلم که در بهشت ​​توسکانی ایتالیا اتفاق می افتد، همه چیز عالی به نظر می رسد. اما چهره متزلزل و نگران Björn که به نظر می رسد از چیزی رنج می برد و همچنین موسیقی هشدار دهنده فوق می خواهد ما را از تهدیدی در زیر سطح این منظره متمدن و آرامش بخش آگاه کند. تهدیدی که هرچند به ظاهر به چشم شخصیت های اصلی فیلم نمی آید.

در فیلم

این تهدید زمانی قوی تر می شود که اختلافات بین این دو خانواده هلندی و دانمارکی آشکار شود. جایی که کم کم متوجه می شویم که این دو خانواده به جز بچه های تقریبا هم سن و سال هیچ وجه اشتراکی با هم ندارند. با این حال، تافدراپ هوشمندانه ما را در موقعیتی قرار می دهد که از خود بپرسیم، آیا آنچه می دانیم همان چیزی است که می بینیم و می شنویم؟ آیا واقعاً خطری وجود دارد که بیورن، لوئیز و فرزندشان را تهدید می کند یا همه اینها نتیجه یک سوء تفاهم است؟ آیا این خانواده هلندی واقعاً نقشه شومی دارند یا فقط میزبانان بی دقتی هستند؟ آیا این خانواده دانمارکی است که با رفتار ناهنجار خود میزبانان متواضع و متواضع خود را خشن می کند؟ پاتریک و کارین، با وجود اینکه رفتار غیرعادی دارند، هرگز آشکارا به آنها توهین نمی کنند.

در واقع رفتار گستاخانه و بی پروا پاتریک و کارین به خصوص در رابطه با فرزندشان هابل، بیورن و به خصوص لوئیز را عذاب می دهد. علاوه بر این، در برخی موارد اخلاق محافظه کارانه این زوج خرده بورژوا مورد هجمه رفتار غیرعادی پاتریک و کارین قرار می گیرد. با پیشروی داستان، بیورن و لوئیز به مهربانی میزبان خود شک می کنند.

اما اصرار و نگرانی آنها از اینکه مهمانانشان ناسپاس نباشند و میل زیادشان به ظاهری کاملا متمدن و مودب باعث می شود که نه تنها چشمان خود را بر آنچه احساس می کنند ببندند، بلکه نسبت به واکنش های خود احساس گناه کنند. مانند زمانی که پاتریک و کارین متوجه می شوند که قصد دارند صبح زود بدون خداحافظی آنجا را ترک کنند.

مورتن بوریان و فجا ون هوت در صحنه ای از فیلم فریاد می زنند

خشونت اجباری و نامفهوم در لحظات پایانی فیلم که مانند آیینی باستانی و وهم انگیز رخ می دهد، بیش از هر چیز ماهیت توخالی فیلم را آشکار می کند.

اگرچه افراد معمولاً به دلیل رعایت دقیق تعهدات اجتماعی تمایل دارند احساسات درونی خود را نادیده بگیرند، اما سناریوی تاف دراپ زوج اصلی را با ذهنیتی ضعیف، منفعل و بدون تقابل نشان می دهد که به سختی می توان به سرنوشت آنها اهمیت داد. علاوه بر این، مردانگی ناپایدار و شکننده بیورن و حتی نگاه گاهی تحسین برانگیز (یا حسادت آمیز) او به رفتار بی دقت پاتریک می تواند فشار زیادی را بر روابط بین او و لوئیز وارد کند و درگیری های درونی او را جدی تر کند.

اما Toughdrop پتانسیل دو سوم ابتدایی روایت فیلم را نادیده می گیرد و به نفع یک پایان مصنوعی، غیرواقعی و به سادگی تکان دهنده است. پایان البته به دلیل انفعال و انفعال یک طرف ماجرا تا حد زیادی قابل پیش بینی و خسته کننده و حتی احمقانه به نظر می رسد. مخصوصاً که قبلاً این داستان را بارها دیده‌ایم: یک فضای آرام روستایی که تبدیل به فضایی جهنمی برای شخصیت‌های بی‌دفاعش می‌شود.

خشونت اجباری و نامفهوم در لحظات پایانی فیلم که همچون آیینی باستانی و وهم انگیز رخ می دهد، بیش از هر چیزی ماهیت توخالی فیلم را آشکار می کند. فیلمی که در هر سکانس شخصیت هایش را در موقعیت هایی قرار می دهد تا محدودیت های انسانی را محک بزند. در واقع برای این فیلم ها، شخصیت ها چیزی جز ماده ای برای آزمایش های کارگردان نیستند. جای تعجب نیست که تنش درگیر در این فیلم ها از طریق مجموعه ای از موقعیت ها منتقل می شود که به طرز نگران کننده ای ساخته شده به نظر می رسد.

  رده بندی سنی The Legend of Zelda: Tears of the Kingdom در کره جنوبی

تافدروپ، همدست پاتریک و کارین، به سبک فیلمی مانند مسخره‌های میشائیل هانکه، با قرار دادن بیورن و لوئیز مدام در دوراهی تاکید بر درماندگی و ناتوانی تا حد امکان، تنش روانی ایجاد می‌کند. به همین دلیل است که بیورن و لوئیز بدون اینکه احساس خطر کنند یا مجبور به ماندن در آنجا شوند، فقط برای پایبندی به آداب روابط اجتماعی و اصول آداب، با دستان خود در این گل گیر می کنند. در اینجا، تافدراپ هوشمندانه با یکی از کلیشه های فیلم های ترسناک بازی می کند. وقتی قربانیان احتمالی یک فیلم ترسناک به هر دلیلی نمی توانند جایی که هستند را ترک کنند.

Feja Van Hoet فرزندش را در Speak No Evil تنبیه می کند.

آزمایشی که تافدروپ برای دو شخصیت اصلی خود طراحی کرد، سرانجام شکل تنبیه را به خود گرفت. فراموش نکنیم که شخصیت ضعیف و ترسو بیورن و شخصیت هیستریک لوئیز، در نظام معنایی فیلم، نمایندگان یاوه‌گویی‌های معمولی و ظواهر فریبنده بورژوازی هستند. زیرا این دو بر خلاف ظاهر متمدنشان پارانوئید، کسل کننده، نژادپرست و موعظه گر نشان داده می شوند. حتی اصرار لوئیز به گیاهخواری و واکنش های کنایه آمیز پاتریک به آن (از جمله اشاره به ماهی خوردن لوئیز) به جنبه های نمایشی و احمقانه این ادب اشاره دارد.

مقاله مرتبط

بنابراین دلیل رفتار این دو نفر از مدنیت آنها نیست، بلکه ناشی از حماقت و ضعف های درونی آنهاست. اما در رویکردی بحث‌برانگیز، تافدروپ می‌خواهد ماهیت متوسط ​​لوئیز و بیورن را از طریق دو شخصیت آشکارا روان‌پریش که حتی به کودکان هم رحم نمی‌کنند، آشکار کند.

در واقع، در موقعیت طراحی شده توسط تافدراپ، ایده های پارانوئید و بیگانه هراسانه این دو کاملا منطقی به نظر می رسد و تنها مشکل این است که آن ها واکنش چندانی به این وضعیت نشان نمی دهند. به نظر می رسد این ایده ضمنی در داستان فیلم که انسان ها را تنها با رنج می توان تعالی بخشید، تنها از طریق خشونت افسارگسیخته و مجازات غیرانسانی منتقل می شود. خشونتی که به وجود می آید، تایید غیرمستقیم بیگانه هراسی در داستان فیلم است. ملاقات با غریبه هایی که به خوبی نمی شناسید می تواند به یک کابوس تبدیل شود.

دیدگاهتان را بنویسید