نقد و بررسی فیلم Dead Body Dead Body (2022) | کمدی ترسناک مرموز!

Bodies Bodies Bodies به کارگردانی Halina Rain یک کمدی ترسناک با طرحی مرموز و گروهی از شخصیت های نامطلوب است. آماندلا استنبرگ، ریچل سنوت و پیت دیویدسون شخصیت هایی را به تصویر می کشند که دوست داشتن آنها سخت است.

خاموش کردن تلفن و سیستم های ارتباطی یک ترفند آشنا در فیلم های ترسناک است. شخصیت‌هایی که معمولاً در مکانی دور افتاده هستند و هیچ راهی برای کمک گرفتن از دنیای بیرون ندارند. ماشین های آنها معمولاً یا توسط یک نیروی شیطانی ممنوع است یا توسط حماقت و ترس خودشان آسیب می بینند. در نتیجه تمام جاده ها قطع می شود و آنها باید به تنهایی با نیروی شیطانی که می خواهد آنها را بکشد مبارزه کنند. اما این مجموعه ترفندها که باعث می شود شخصیت ها در فیلم های ترسناک در یک جا محبوس شوند، بیشتر به دلیل منطق ضعیف و کلیشه ای که دارند اعصاب مخاطب را به هم می زند. در نتیجه، مخاطبان فیلم های ترسناک در بیشتر موارد مجبورند با این ترفندهای گاه احمقانه به عنوان بخشی از الگوهای آن فیلم ها دست و پنجه نرم کنند. زیرا گاهی در غیاب آنها حتی تاریخ هم شکل نمی گیرد.

خاموش کردن تلفن و سیستم های ارتباطی یک ترفند آشنا در فیلم های ترسناک است. شخصیت‌هایی که معمولاً در مکانی دور افتاده هستند و هیچ راهی برای کمک گرفتن از دنیای بیرون ندارند

یکی از تفاوت های فیلم های ترسناک در نحوه استفاده از ترفندهای کلیشه ای و استفاده شده مشابه است. فیلم‌های ترسناکی که این جزئیات را نادیده نمی‌گیرند و سعی می‌کنند از آن‌ها به شیوه‌ای هوشمندانه و باورپذیر در طرح پرتعلیق خود استفاده کنند، آثار قابل احترام‌تری هستند.

این کاری است که هالیا رین بازیگر و کارگردان هلندی در دومین فیلم بلند خود یعنی Corpse Corpse Corpse انجام داد. ایده اختلال در سیستم های ارتباطی در فیلم باران ارتباط مستقیمی با ایده موضوعی و داستانی آن دارد. زیرا این فیلم در مورد نسل Z و افرادی است که در دنیای اینترنت و فناوری بزرگ شده اند. پوستر فیلم نشان می دهد که شخصیت های آن ظاهرا مجبورند به جای چراغ قوه از تلفن همراه خود استفاده کنند.

  فروش آیفون 14 در مشهد ممنوع است؟

Pete Davidson در Bodies Bodies Bodies لی پیس را یک تهدید می بیند

بخش هایی از داستان فیلم در ادامه فاش می شود

داستان فیلم از این قرار است که چند جوان از خانواده های ثروتمند برای گذراندن تعطیلات آخر هفته خود در یک ملک خانوادگی جمع شده اند. البته، دو تازه وارد به این گروه از دوستان، بی (ماریا باکالووا) با گذشته ای ناشناخته و گرگ میانسال (لی پیس) هستند که به نظر می رسد هر دو از یک طبقه اجتماعی متفاوت هستند – و در مورد گرگ، یک طبقه متفاوت. نسل. بنابراین، در همان ابتدا می توان گمان برد که خطری این دو نفر را تهدید می کند – یا برعکس، که البته احتمال اولی از ابتدا بیشتر به نظر می رسد. داستان فیلم چیزی نیست جز نتیجه یک شوخی که به طرز تکان دهنده ای جدی می شود. جایی که در یک بازی حدس‌زنی که عنوان فیلم از آن گرفته شده است، یک نفر از طریق قرعه‌کشی به عنوان قاتل انتخاب می‌شود. قاتل باید سایر بازیکنان را در خانه ای با چراغ خاموش بدون شناسایی بکشد. پس از پیدا شدن اولین جسد، آنها باید هویت قاتل را حدس بزنند.

ایده اختلال در سیستم های ارتباطی در فیلم Bodies Bodies Bodies ارتباط مستقیمی با ایده موضوعی و داستانی آن دارد.

اتفاقی که در ادامه می افتد، همانطور که یکی از شخصیت ها اشاره می کند، چیزی شبیه به ادامه این بازی است. وقتی این شخصیت ها رازهای خود را برای یکدیگر فاش می کنند، نشان می دهند که از افشای نفرت خود نسبت به یکدیگر خجالتی ندارند. در واقع هسته اصلی داستان فیلم که گاهی افراد به شیوه های مرموز می میرند، در همین تعاملات و مشاجرات افراد نهفته است. گروهی از دوستان که بدیهی است از یکدیگر متنفرند، اما این نفرت زمانی آشکار می شود که از دنیای آنلاین جدا می شوند و در هرج و مرج ناشی از یک سوء تفاهم با خود واقعی خود روبرو می شوند.

ماریا باکالووا و آماندلا استنبرگ به جسد مرده دوست خود در پایین پله ها در Bodies Bodies Bodies نگاه می کنند.

هالینا راین با بازی با رمز و راز «قاتل کیست؟» فضایی از بی اعتمادی و طوفانی از توهین ایجاد می کند که در آن هر شخصیت توسط دیگران سرزنش می شود. البته در صورت حضور قاتل در این گروه باید در میان حلقه های دوستانه جستجو کرد نه در میان غریبه های دلسوز گروه یعنی. گرگ و بی. زیرا به زودی متوجه می شویم که این گروه ناخوشایند دوستان به دشمنی جز خودشان نیاز ندارند.

شخصیت هایی که این توانایی را دارند که دغدغه ها و افکار سطحی خود را در قالب دیالوگ های خنده دار در دل بحرانی ترین موقعیت ها نشان دهند. مثل لحظه‌ای در تنش و تعلیق پایانی فیلم، زمانی که ناگهان جردن (مایکل هرولد) و آلیس (ریچل سنوت که از بازی درخشانش در شیوا بیبی می‌شناسیم) شروع به بحث درباره پادکست آلیس با یکدیگر می‌کنند. چنین مجادلاتی در فیلم غیر معمول نیست. در همان ابتدای فیلم، دوستان سوفی (آماندلا استنبرگ) شکایت می کنند که او پیام های گروهی آنها را نخوانده و ورود او را تایید نکرده است.

مقاله مرتبط

اینکه چرا از ابتدا تصور می‌کنند قاتل در میانشان است و با فرضیه‌ها و انگیزه‌های مضحک یکدیگر را متهم می‌کنند، به درک سطحی آنها از دنیای اطراف و روابط آشفته‌شان مربوط می‌شود. Troup Troup Troup پرتره ای طنز از نسلی است که به سرعت درباره همه چیز قضاوت می کنند و به سختی می توانند بین دنیای واقعی و مجازی تمایز قائل شوند. آنها حتی نمی توانند تشخیص دهند که چه چیزی شوخی است و چه چیزی جدی است. در نتیجه، اشتباهی نیست که طبیعت صلح طلب و دوست داشتنی گرگی که خود را در دام این گروه ناپسند می بیند، به عنوان اولین مظنون جدی آنها قربانی یک سوء تفاهم احمقانه می شود.

پیت دیویدسون به عنوان جوان ژنرال Z در بادی بادی بادی

در آخرین لحظه این کمدی ترسناک، شخصیت B در پاسخ به سوال مکس «چه اتفاقی افتاده؟» می گوید «من آنتن دارم». این دیالوگ کنایه آمیز که بدون کلام گفته می شود، خلاصه ای از نگاه کنایه آمیز- طعنه آمیز فیلم به جوانان آن دوران است. قهرمانان جوان فیلم باران مجبورند شبی طوفانی را بدون هیچ گونه ارتباط آنلاین و در تاریکی مطلق سپری کنند. نتیجه یک شب مرگبار و خونین است.

جایی که این افراد به موازات طرد شدن از دنیای اینترنت به تدریج به ورطه نابودی سوق داده می شوند. در واقع چیزی که فیلم را تا این حد هولناک – و در عین حال خنده دار می کند – قطع ارتباط با دنیای آنلاین است. بنابراین جای تعجب نیست که وقتی آنها دوباره با دنیای آنلاین ارتباط برقرار می کنند، گویی این کابوس بالاخره به پایان رسیده است. زیرا برای این افراد این ابزارهای ارتباطی آنلاین تنها راه صرفه جویی هستند.

اما Corpse Corpse Corpse از همان مشکلی رنج می‌برد که اکثر فیلم‌های Gen Z از آن رنج می‌برند، اجازه دهید با یک سوال به مشکل خود با این فیلم‌ها بپردازم. چگونه می توانید تقریباً نود دقیقه با شخصیت هایی که به طرز آزاردهنده ای لوس و بداخلاق هستند، باشید؟ شخصیت های کم عمق، بی شعور و خودمحور که قرار است نماینده یک نسل (و طبقه در دنیای این فیلم) باشند. شخصیت هایی که شاید برای ما غریبه نباشند اما گذراندن وقت با آنها سخت است. در این میان شاید بتوان تنها شخصیت الیس را به دلیل اجرای هوشمندانه ریچل سنوت به صورت جداگانه در نظر گرفت. سن شخصیت رقت انگیز آلیس را با چنان ظرافتی توصیف می کند که هم دوست داشتنی و هم بامزه است. اما در نهایت یک طرفه بودن فیلم هایی مانند Corpse Corpse Corpse علاوه بر اینکه آنها را قابل پیش بینی می کند (تقریباً از اواسط فیلم می توانید دنباله آن را حدس بزنید)، آنها را در همان سطحی نگری شخصیت های خودمحورشان گرفتار می کند.

دیدگاهتان را بنویسید